وجدان زخمی

       شعر وصدای رسول امیری

روز زن مبارک(تقدیم به تمام پونه ها)

جاری شد از تاریخ چشمانت

رنجی که در جریان آهت بود

رگبار می بست و مرا می کشت

شعری که در طرز نگاهت بود

دیــر آشنــای روز دلتنگــــی

ساعت به ساعت دوستت دارم

تکــــــرار کن دیــرینگــی هـا را

مــن تـا قیـامت دوستت دارم

بامن بمان اینک دهاتــی وار

وجـدان زخمی را نـوازش کن

هـرچندگاهـی خستگـی دارد

ازدست های خسته خواهش کن

گلپـــونه شرجـی کـن خیـالـم را

اینجــا پراز فصــل زمستان است

مـاهـم خـدای دیگـــری داریــم

راه میـانبــر رفتــن آسـان است

قانـون اگــردستم رها می کـرد

جـان خودم کــولاک می کـردم

ای کاش دستم اختیـارم بـود

تا اشک هایت پاک می کردم

                                رسول امیری پاییز۹۰فورگ

خبر:کنسرت بزرگ موسیقی پاپ با اجرای عزیز دلم یاسر شهاب الدینی خواننده توانا و منحصر به فرد فارس با حضورآهنگسازان و بزرگان موسیقی پاپ استان فارس۲۸و۲۹اردیبهشت در سالن آمفی تاتر داراب افتخاریست برای هنرمندان شهرمان/در خدمت مشتاقان صدای یاسر هستیم.

دلتنگی تاریخ

شعر وصدای رسول امیری

من ادامه  دلتنگی تاریخم

نام مستعار خون،

شماره  بی شناسنامه  آزادی

و تولد تاریخ جنگ.

من شوخی بی مزه  عدالتم

در محاصره خداوندانی که مرغشان یک پا دارد،

ترازوشان یک کفه

و چهار ضلعشان شمال است و بس.

من یعنی سنگ،

قلاب سنگ ،

همینطور ادامه بده تا برسی به دو لول سوزنی

و جایی که با فشار دکمه ای به هوا می روم

من یعنی های های

وای وای خدای من 

دمپایی انگشتی ام کجاست

که جنوب بیشتر به من می آید

وقتی که عرق سوز می شود شعرم

وتکان نمی خورد شاخه نخل ها

من یعنی همین که می بینی!

تابستان۸۵فورگ

خبر:کنسرت بزرگ موسیقی پاپ با اجرای عزیز دلم یاسر شهاب الدینی خواننده توانا و منحصر به فرد فارس با حضورآهنگسازان و بزرگان موسیقی پاپ استان فارس۲۸و۲۹اردیبهشت در سالن آمفی تاتر داراب افتخاریست برای هنرمندان شهرمان/در خدمت مشتاقان صدای یاسر هستیم

 

شعر وصدا

       شعر و صدای رسول امیری

امشب حال گلهای باغچه را می گیرم

بیرون می خوابم و به سکوتشان گوش می دهم

گلها خیال نکنند ما لهجه سکوت را نمی دانیم

کمی بالاتر از گلها،

جای چشم هایم را پهن میکنم بین ستاره ها

حال آنها هم میگیرم!

حال تو هم میگیرم!

شبانه می فرستم در آغوشت نفر دوم خودم را

چه بخواهی

چه نخواهی!!

حالا که اینطور شدحال خدا هم می گیرم

از همان بالا جار می زنم :

آهای یکی بیاید خدا را راضی کند تا دست از سرم بردارد

اگر کسی نبود گلها را سو گند میدهم به جان زیبایی

به در میگویم تا صاحب دیوار بشنود

این طوری بهتردلش می سوزد خدا

مثل اینک که نفسی داده برای آرامشم.

یاد اوری :حرف "را"در مواردی عمدی حذف شده

تابستان ۸۲

خبر:کنسرت بزرگ موسیقی پاپ با اجرای عزیز دلم یاسر شهاب الدینی خواننده توانا و منحصر به فرد فارس با حضورآهنگسازان و بزرگان موسیقی پاپ استان فارس۲۸و۲۹اردیبهشت در سالن آمفی تاتر داراب افتخاریست برای هنرمندان شهرمان/در خدمت مشتاقان صدای یاسر هستیم

 

 

دختران آتش باد

گندم های سوخته

دختران آتش باد

سایه کاهگلی کلاغ ها که جا مانده بر پشت بام

درختانی که چوب می خورند

برگ هایی که سقوط می کنند

بره های گرسنه ای که گرگ می شوند.

  و من در واویلای این دهکده،

 پرسش های گر گرفته ام را باد میزنم:  

اولین عاشقانه را که اشاره داد؟

دوستت دارم را کدام خون جگر خورده آفرید؟

و کدام حادثه،آفرینش بوسه را جهانی کرد؟

آهای! 

از دیوار بپر بیا

تا ببوسمت ای ماجرای شب های طوفانی!

حیف،که بچه گانه پیر می شویم

و بی پاسخ می میریم!

بیا تا سیری باهم حرف بزنیم!

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خبر:کنسرت بزرگ موسیقی پاپ با اجرای عزیز دلم یاسر شهاب الدینی خواننده توانا و منحصر به فرد فارس با حضورآهنگسازان و بزرگان موسیقی پاپ استان فارس۲۸و۲۹اردیبهشت در سالن آمفی تاتر داراب افتخاریست برای هنرمندان شهرمان/در خدمت مشتاقان صدای یاسر هستیم

                                             بهار۹۱-فورگ

فتنه مادر زادی

داشتم راه خودم می رفتم

تو پر از وسوسه می خندیدی

صورتــم غیـــر ارادی چرخیــد

به همان سو که تو می چرخیدی

بـا تــوام ای همه بـادا بـادم

تو چه بودی چه شدی لامذهب

هرچه من دست تکان می دادم

متــوجه نشدی لامـذهب

شهر زیر قدمت می رقصید

آسمان داشت حسادت می کرد

داشت این چشم من بی همه چیز

بـا غــم دوری ات عادت می کـــرد

حـق مـن بـود دهــانـم سـرویس

کـه تـو را مثـل خودم می دیدم

غنچه بـودی و ترحـم کــردم

کاش از ریشه تو را می چیدم

عشق ای فتنه ی مادر زادی!

با تو از کودکی ام درگیرم

مـادرت را بـه عـزا بنشانم

به خدا حال تو را می گیرم!

دوستان خوبم سلام/وبلاگ تعدادی از شما باز نمیشه تعدای هم که خودشون بهتر میدونن کامنت خصوصی برام گذاشتن که آهای دایی-فلانی-و....چرا نیستی/ممنونم از دوستایی که نظر دادندو یا مارا دعوت کردند به محض اوضاع اینترنت دهات ما روبراه بشه خدمت میرسم/

رسول امیری۱۳۸۹داراب

بی سواد

من بی سوادم

وبدون ماشین حساب

تقسیم می کنم جهان را به دو قسمت نا مساوی

هزار تا جوک سیاسی بلدم

و راز خانوادگی خرپول ها را می دانم

تو که دانشگاه را با تمام ترم ها قورت می دهی

یک جوری قی کن تامن بی سواد بدانم چه مرگی داری!

آخر،من دهاتی ام

و گیاهان دارویی را خوب می شناسم

پس حواست جمع باشد

یک بار دیگر،

فقط یک بار دیگر

بی جوهری خودکارت را

به گردن مادر بی سوادت بیندازی

دیوان معلوماتت را می کوبم توی کندوی بی عسل ات!

گفتم که....

من بی سوادم و نمی توانم جلوی زبانم را بگیرم

                                                                                      رسول امیری ۱۳۸۷فورگ-داراب

عیدی

۱- منم یک دانه دل قابل ندارد

بفرما خاکی است و گِل ندرد

بپیچم لای جندتا شاخه گٌل

ببر خانه دلم منـــزل ندارد



۲- علامت هی نده اینجا کسی نیست

سر انگشتی نیا خارو خسی نیست

نقاب از چهـــره بردار و بیــا پیش

به غیر از تو مرا دلواپسی نیست



۳-چه یار موبلندی در سرم بود

چه رویا ها در عمق باورم بود

نشد اما ولی شاید گمانم

اگـر آدم نبـودم بهترم بود



۴-بیــا تا دل به فرداها نبندیم

همیــن امـروز بار دل ببندیم

به جرم این که مردم بی وفایند

بیا از مردم دنیـــا بخنــدیم



۵-عجب موی بلندی واویلا

چه ابـروی کمنــدی واویلا

چه اندام گـل انـدامی چه رویی

چه یار خودپسندی واویلا



۶-وطن وقتی بـرای من وطن بود

که جفت چشم هایش مال من بود

چه می شد بیـن آغـوش من و یار

نبــرد بوسه هــای تن به تن بود.

کارشناس شعر

 کار شناس شعر

 کجا خبر دارد از مسمومیت برنج سرده ی پس پریشب؟

 دیگر شعری نخواهم گفت

 مگر به افتخار دیوارهای گلی ده

 که زن همسایه صورتش را به آن می مالد از درد دندان

 و هنوز

  آن مرد

 در باران

  تند می دود

 به دنبال وسیله ای

  تا زنش را ببرد

  به پشت در بسته ی درمانگاه ،بدون چتر!

 خاک برسر من و خودکارم که به درد نمی خوریم.

به خاطر گل روی من

به خاطر گل روی من بود

که چخماق ها به هم خوردند

و عشق کشف شد

مرا دست کم نگیر

که آدم مهمی هستم

مهمتر از باران،

باران تر از ابر،

و جریان عشق ماجرای دور و درازیست مثل شنای آب در من!

نسیم گرمی خنکم می کند

انگار کسی دوباره در جشن تولدم مرا می بوسد

نگاهم کن!

که ازبستگان لیلی هستم

و قشنگ مثل خود لیلی مجنون

از من حساب ببر که از همه مهمترم حتا از خودم

محشرم پسر!

اگر نبودم دنیا روی دست خدا باد می کرد

این من بودم که خدا را مشهور کردم

دیگر به من نخند

که موجود عجیبی هستم!!!!!!

تکثیر

تکثیرم کنید

و به باد دهید نسخه هایم را

شاید کودکی از حوالی جنوب

بادبادکی ساخت از پرهای بر باد رفته ام

یاد داشتم کنید به روی آب

که در غریبی انتهای جدول

تشنه ای حنجره اش را به خاک می سپارد

مرا با صدای بلند ترجمه کنید

به خطی که اختراع نشده است

تا باروتیان به جای انفجار

سرگرم کشف خطوطم شوند

 من درختم

وشاخه هایم

پر از برگه های یادداشت شماست

من بچه ی همین محل هستم.

رسول امیری/فورگ سال ۱۳۸۵

جدید

در شعر زیر دو اثر در یک قالب جا گرفته به قول بعضی ها دو روح در یک بدن

عنوانش را گذاشته ام چارپاره مثنوی بیشتر بار فرم و محتوای شعر به دوش مصرع چهارم درقالب چار پاره  است .در این قالب جدید خوانش افقی شعر قالب چارپاره را نمایش می دهد و خوانش عمودی   ما را به یک مثنوی با مفهو می متفاوت دعوت می کند بهتر است قبل از هر توضیحی شما را به نمو نه ای از این قا لب دعوت کنم تا ازلطف و نظر شما بهره ای ببرم:

سکوت بود و سکوت و سکوت می خوردم              غروب عمر خودش را به سایه ها می داد

 صدای سوز دلی آتشم زد و مردم                        جنازه ام خبر از عمق ماجرا می داد

پلیس آمد و بعدش پزشک قانونی                        تنم به روی برانکارد کهنه می چرخید

صدای همهمه آمد چه مرد مجنونی                 غروب شب شده بود و ستاره می رقصید                     

 دقیق نیمه ی شب روح من علامت داد            و من جنازه ی خود را به کو چه ها بردم

صدای خور خور شب بود وپچ پچ فریاد               کمی هوا به تنم خورد و من تکان خوردم

دوباره زنده شدم شاید عشق این باشد            عجب هوای قشنگی سرود می چسبد 

و لحظه لحظه عاشق شدن همین باشد             سرود از ته دل هر چه بود می چسبد

رسول امیری.فرگ داراب.چهارپنج سال پیش

سلام
با عرض پوزش هنگام جابجایی پست ها نظرات ارزشمند دوستان حذف گردید
هر چند یادبود گرانبهایی بود اما متاسفانه ............
مرا ببخشید دوباره نیازمند بیان دیدگاه های اندیشمند شما می مانم .

رباعی

 

در بند نجاستیم و طاهر شده ایم

در مستند دروغ ماهر شده ایم

یک دخترشیشه ای مقوا می خورد

ما هم دلمان خوش است شاعر شده ایم

پتک مقدس

 

بگو یا حضرت کاوه

و بزن این پتک مقدس را به دیوار قصر !

که لای جرزها بی پاسخ مانده اند انگشت های اشاره

بزن !

محکم تر بزن !

ستون ها را بشکاف !

و اسکلت ها را به دادگاه ببر که مشکوک می زند شهادت تاریخ .

باز هم محکم تر !

به امید فروپاشی سکوت

به افتخار قارقار قاره ها

و صلیب هایی که مصلوب فریادند.

جان مادرت طوفانی شو !

مومیایی پرونده ها را به دریا بریز !

محاکمه را به موج ها بسپار

و پیوند بزن به تنه ی درختان این لوح ماندگار را:

اعتراض همزاد اولین سنگیست که پرتاب شد

به من نگاه کن !

خون جلوی چشم هایم را گرفته است

د بزن لامذهب این پتک مقدس را !