کارشناس شعر
کار شناس شعر
کجا خبر دارد از مسمومیت برنج سرده ی پس پریشب؟
دیگر شعری نخواهم گفت
مگر به افتخار دیوارهای گلی ده
که زن همسایه صورتش را به آن می مالد از درد دندان
و هنوز
آن مرد
در باران
تند می دود
به دنبال وسیله ای
تا زنش را ببرد
به پشت در بسته ی درمانگاه ،بدون چتر!
خاک برسر من و خودکارم که به درد نمی خوریم.
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 2:2 توسط رسول امیری
|
"سرور کهنسال شهرستان خاش"