طنز

! من و مدیر در روز خبرنگار!!!

عصر داراب؛

سلام؛ من یک خبرنگارم. راننده ی خودکار. حاشیه نویس بی حاشیه. روزم مبارک.

می بینم که بیشتر مدیرا دارن ازمن تعریف و تمجید می کنن! به به چه کیفی داره! سیصد وشصت و چهار روز هرچی از این بزرگوارا تعریف و تمجید شده همه را یکجا، روز خبرنگار نثار ما میکنن. چه حالی میده…! یکی از کمالاتم میگه، یکی از رسالاتم، یکی از مقالاتم میگه یکی از خیالاتم…! خدایا این شادی رو از ما نگیر! تعدادی هم میگن بیا و از ما انتقاد کن… خدایا بازم این شادی رو ازما نگیر. فقط موندم چطوری جبران کنم؟

شرمنده تم مدیر جان که مث حضرتعالی دست و بالم باز نیست و گرنه با سکه ای، نیم سکه ای، ربع سکه ای و لااقل شام و ناهاری جبران این همه تمجید رو می کردم. واقعن خوشم اومد و دارم سرریز میشم! مهربون مدیر! لااقل فکر ظرفیت مانیستی، فکر فردای خودت باش…الان با این حرفایی که زدی باورم شده که واقعن اصل انتقاد پذیری هستی. آخه من خبرنگار زود باور،یهو می بینی فردا پس فردا تیتر ریز و درشتی نوشتم که مثلاخدای ناخواسته مدیر هوای قوم و خویشاش را بیشتر ازخویش و قوماش داره! یا مثلا مدیر داشت صبحونه می خورد و تو واتساپ بود الکی میگفت جلسه دارم…

یا زبونم لال زبونم لال چارتا فاکتورهات اشتباه بود و ما هم نوشتیم و ما فوقت فهمید و حساب و کتاب و….خلاصه خودت می دونی که دیگه جریان چیه. البته می بینی که جلو جلو خودم گفتم که زبونم لال تا بعدن شما دیگه خطاب به من زحمت گفتن این جمله رو نکشی. مدیر جان؛ اینا را من باب مثال گفتم و گرنه تو کارت بیسته و منم دیونه ی مرامتم. اگه فهمیدی ازکجا شیفته ت شدم؟آ فرین ! از همین بنر منشور اخلاقی که نصب کردی توی سالن اداره.

واقعن سلیقه ت حرف نداره! چه بنر خوشگلی! چند فاکتور خورده؟ عجب خطی! عجب رنگی! چه ابعادی! بند به بندش خوندم و کیف کردم. چه نکات ارزنده ای! مخصوصن اون بندی که نوشته بود تکریم ارباب رجوع، این قد بهم چسبید که این ترانه روناخواسته زیر لب زمزمه کردم:

همه چی آرومه…من چه قد خوشبختم…اصلن منقلبم کرد جوری که دلم می خوادهمیشه ارباب رجوعت باشم.

انشالله که بتونم که جبران کنم. ببخشید که زیاد خبرنگار حرفه ای نیستم. خوش به حال بعضیاااااکه بلدن با تقدیر تشکر وافر، لااقل منشورت را جبران کنن. لامصبایه جوری دایره واژه ها شون را زیر زبون می چرخونن که آدم حسودیش میشه، انگاری مادرزادی متشکربه دنیا اومدن. البته ماهم گناهی نداریم توی کوره دهاتیم و دور ازامکانات و بیشتر از این سرمون نمیشه. ولی اخیرن یکی از همین دوستای متشکرمند یه راهی جلو پام گذاشته

نمی دونم بگم یانگم؟بگم؟ بگم؟باشه میگم!

دوستم میگفت تعریف و تمجید و تقدیر ویژه ی مدیر آداب داره…باید مدتی بری کله پاچه پزی، صبحانه و ناهار و شام فقط پاچه سفارش بدی و اون قد پاچه بخوری که هرجا رفتی همه بدونن خوراکت چیه!

منم بهش گفتم نه کاکام! می ترسم چربیم بزنه بالا و تابلو بشم. خوب که فکرش می کنم خیلی خنده داره که یه خبرنگاری چربیش بالاباشه. به قول واتساپیا: اصن یه وضی…

میگم مدیر جان میخوای یه کار دیگه کنیم تا ماهم جبرانی کرده باشیم:

بیاتوی این هفته ی خبرنگار، من بشم مدیر، تو بشو خبرنگار! اون وقت هرچی دلت میخواد سوال کن. مخصوصا از اعتبارات و امتیازات واشتغالات و مجوزات و..

منم پاسخت بدم که حال کنی.

خخخخخخخ

الان میدونی چرا به خودم می خندم مدیرجان؟

آخه دارم به خودم میگم: گیرم که شدی مدیر، اصلن بلدی روی اون صندلی بزرگه هر ساعت یه جوری بچرخی؟

بی خیال عزیزم! یه چیزی گفتم بخندیم خخخخخ

ولی این رو جدی میگم:ر وز خبرنگار هیچی ازت نمی خوام فقط باورم کن. باورکن که خبرنگار مث پنسیلینه،درد داره ولی شفا بخشه.

قبول کردی؟

اگه اینجوریه…واقعن روزم مبارک. من هم دوستت دارم

رسول امیری.به مناسبت هفدهم مرداد روز خبرنگار

 

خبر

کتاب «خواب هایی که دربیداری دیده ام» مجوز انتشار گرفت

به گزارش خبرنگار داراب نا، دومین کتاب رسول امیری با نام «خواب هایی که دربیداری دیده ام» از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مجوز انتشارگرفت.

وی بعد از مجموعه ی«کاش اثرانگشتمان یکی بود» کتاب خواب هایی که در بیداری دیده ام را نوشت و از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با شماره شابک ۱-۴۷-۶۸۲۲-۶۰۰-۹۷۸ مجوز چاپ و انتشار گرفت.

باران نوروزی یکی از شعرای دارابی که کتاب رسول امیری را خوانده است درباره این اثر می گوید: کتابی متفاوت حاوی مطالب فلسفی،متافیزیک، عاشقانه، اجتماعی وسفر به اعماق ذهن آدم هایی است که خویشتن داری مانع بروز رویاها و تخیلات آنان است. این کتاب آنگونه که من خوانده ام فارغ ازهمه قالب هاوسبک های ادبی با زبانی شیوا و روان نوشته شده است.

کتاب دوم رسول امیری به زودی در کتاب فروشی های معتبر شهر داراب و فرگ پخش می شود.