پرنسس چادر نشین

"کاش اثر انگشتمان یکی بود"مرحله چاپ به پایان

رسیده و به زودی در اختیار مخاطبان قرار می گیرد


بهار آمده .....

آهای پرنسس چادر نشین ...

  چه قدر شعرم می گیردوقتی چشم های سبزت

هم آغوشی خاک و علف را دوبیتی می بارد.

اشک هایت را به من بده،

عشایری بخند،

آتشی به پا کن و مشکم بزن

که جهانی از افسوس رادر خود پرورانده ام

و تنها داغ دلم لحظه هایی ست

که حراج می شوم با صد درصد تخفیف.

آه ای گمشده ی قرن های دور....

بیشتربمان و نا خوداگاهم را بجوشان

نوبتی هم باشد

نوبت عشق است که بسوزد به پای ما

                                                                رسول امیری.27اسفند 91به اسقبال بهار

ابرو گندمی

عنوان کتاب "لبانم جنوبی می رقصد" تایید نشد وبا اسم:"کاش اثر انگشتمان یکی بود"

بنا به وعده ناشر قبل از عیدچاپ می شود که شامل کارهای کوتاه وسپید است

می دونم خسته ای!

دنیا را خاموشش کن

سرت رو بذار روی زانوی من

و برو توی حس شهاب سنگاو ستاره هایی

که آرزو به دل می میرن .

سینه ی گر گرفته ی منو  با خودت ببر به دریا

و دلیل دل تنگیای بی دلیلم باش

که من بیشتر ازتو کم دارم.

پلکای جنوب شهریت راببندو بخواب

قول می دم میوه ها که رسیدن

در باره ی قاب کفشات غزل بلندی بسازم

فقط دعاکن که درختا بارون گیر بشن

تصدق جریان شور گونه هات،شیرین بخواب

تا سیری نگات کنم،

که قوس هیچ ابرویی نازکتر از کرشمه های تو،

هیچ موجی پریشون تر از پیشونی تو

وآبادی هیچ دهکده ای جهانی تر از چشمای تونیست.

بیا،بیا این "قطعه شعر" راتکه تکه روی زخمات بذار و بخواب!

ابرو گندمی!

ما ،یه جفت ماجرای تی پاخورده ایم

که هیچ وقت نمی فهمیم چطوری عاشق میشیم

حالاسنجاق زیرگلوت رو باز کن و آروم بخواب

آروم تر

بازهم آروم تر

بازهم....

زمستان91-رسول امیری.داراب.فرگ