همراهان صمیمی سلام!چند رباعی از دفتر رباعیات با فضاهای متفاوت دیدگاه شما را می طلبد 

وقتی جگر و سینه خراشید بگو!

از ناله ی تلخ تخت جمشید بگو!

کوروش که به آزادگی اش می نازید

تندیس سرش را که تراشید؟ بگــو!

 

از هفته جنگ مــادرم می تــرسد

از تیر و تفنگ مــادرم می تــرسد

سهم من و مادرم غم پنجره هاست

از شیشه و سنگ مادرم می ترسد

 

من کوچکتم عشق از این راه بیا

از راه میان بُر بزن و گـــــاه بیـــا

چشمان مرا بگیر از پشت سرم

مانند همیشه نا خودآگــــــاه بیا

 

جان تو بلنـــد شو بفرمــــا بـــرویم

هـــرجور تو راحتی بیــا تـا بـــرویم

خورشید رفیق نیمه راه من و توست

تا شب نشده بیا از این جا بــرویم

 

آهسته به سر پنجه پا می آید

او شانه به شانه خــدا می آید

مَردم چه کنم هول برم می دارد

دارد طرف خانه ی ما می آیــد

 

بگذار به جانم بزند آتش باد

تا زخــم زبانم بـزند آتش باد

من اهل خلاف آتشم برگردید

شاید فــورانم بـزند آتش باد

 

از حــــادثه اتفاق هــــا می افتـــــد

از گرده ی ما چماق ها می افتـــــد

کسرای ترک خورده همین زودی ها

با سر به کف اتــاق ها می افتــــد

 

سرما شده رقص بندری می چسبد

در کوچه ی بن بست دری می چسبد

وقتی جگر از خون کسی لبریز است

شعری به زبــان مــادری می چسبد

                                                                       رسول امیری-بین سال های ۸۷تا۹۱